خط داستانی
سریالِ قسمت ۴۲ از زندگی مشترک مادر روزِ پیرِ کامل و پسرش، میلِنتی-بابا، که مدتهاست کودک است، را دنبال میکند. با بیتفاوتیِ او، پسر بزرگتر روزین، میشا، معمولاً اوضاع را پیچیدهتر میکند. در این بازی هر کس هدفی دارد، اما یک چیز روشن است - هیچکس برنده نیست. روزا نمیتواند بدون بچه باشد و بچه نمیتواند با روزها باشد، و میشا هم به سختی وقت دارد.