Storyline
این داستان دوم از سلسله ماجراهای جنگجوی شجاع ایلیا از مو رو متس است این بار او به سمت شهر کی یف حرکت می کند و در راه دستاوردهای بزرگ و کوچک خود را به انجام می رساند او دروازه های شهر چرنیگوف می رسد می فهمد که وورگ های سیاه شهر را محاصره کرده اند پس از نبرد با آن ها ایلیا با مردم محلی روبرو می شود که به او مقام فرماندار افتخاری را پیشنهاد می کنند اما او این پیشنهاد را نمی پذیرد زیرا باید به سوی کی یف رفته و با ارواح شر بجنگد