خط داستانی
در بورگاندی، هوقونوتهای آزار دیده به دار آویخته میشوند. ارباب کورنویل، کنت مارکی دو کورنویل، و دوستش کنت گرونسهنِت نیز با حکم مرگ روبهرو هستند و باید فرار کنند. دارایی مارکی، دختر کنت، به پدر گاسپار سپرده میشود. بیست سال فرامیرسد. پدر گاسپار اکنون دو دختر بیسرپرست را بزرگ کرده است، دختری که به نگهداری او سپرده شده و دختر بینامی. سرپولت یکی از آنها است که رویا میبیند روزی او از طبقه اشراف زاده دانسته شود. سرپولت عاشق گرینوشو است که مردی زیرک و حیلهگر است، اما او بیشتر به آن دختر دیگر یعنی جرمان عشق میورزد. جرمان با وصیت پدرزنش باید قاضی شود، اما امیدوار است پیشگویی برآورده شود و با مردی که از دریا میآید و جانش را نجات میدهد ازدواج کند، لذا به او پاسخ مثبت نمیدهد.