بورُو بهلو لک چولی
Boro Bhalo Lok Chhilo
یاسین پسر تحصیل کردهٔ یک پیر village است. ناگهان پدرش در واژگونی کامیون میمیرد. یاسین به روستا بازمیگردد و به دنبال رانندهٔ کامیون میگردد تا پدر را به دست آرد. از آنجا که او پسر پیر است، مردم روستا به او احترام میگذارند و در او معنویت مییابند. او این را نادیده میگیرد و گهگاه در خانهٔ یکی از دوستان پدرش میماند. گاهی با قدرتمندیِ معنوی با پدرش از طریق تواناییاش صحبت میکند. پُری بنا دختر دوست پدر است و با رانندهٔ کامیون رابطه دارد. یاسین و پُری بنا به دوستی خوبی میرسند. در این میان، او توانایی معنویاش را میفهمد و کارها را سریع و آسان انجام میدهد. اما وقتی عاشق پُری بنا میشود، قدرت دوباره کمرنگ میشود. اکنون کوششی برای به دست آوردن دوبارهٔ قدرت است.