به جاده برو
سامet، که به عنوان نگهبان در یک بار کار میکند، پس از اینکه پدرش سالها پیش خانواده را ترک کرد، خانه را ترک میکند. مادرش با برادرش امیر زندگی میکند. پس از مدت طولانی، سامet به خانه برمیگردد و به برادرش امیر میگوید که محل زندگی پدرشان را پیدا کرده و پیشنهاد میدهد که با هم به جایی که پدرشان زندگی میکند بروند. این دو برادر به سفر به قونیه میروند تا با گذشته خود روبرو شوند. شخصیت دیگر داستان، عایشه، زندگی عادی با شوهر بانکدارش و دختر هفت سالهاش، جیرن، دارد. وقتی دخترش به مدرسه میرود، برخورد او با نگهبان مدرسه زندگیشان را تغییر میدهد. یک رابطه مخفی بین آن دو آغاز میشود. در حالی که عایشه این رابطه را بدون ترس از دستگیر شدن ادامه میدهد، اوضاع در نهایت تغییر میکند. مسیرهای دو شخصیت اصلی، سامet و عایشه، به طور غیرمنتظرهای به هم میرسد.