بازگشتهای خوشبخت بسیاری
Many Happy Returns
آندره درست در آستانه چهلوپنچ سالگی است. نگران آینده و بیثباتیهای زندگی است و حتی نمیتواند جشن بگیرد. در جشن تولدش، قبل از فوت کردن شمعها، برای توقف زمان آرزو میکند. و به تعجبش آرزویش برآورده میشود. فردا‑صبح—و در روزهای بعد—وقتی بیدار میشود، همچنان در همان روز تولد بیست‑پنج سالگی است و همه چیز در تکرار است. جوانی ابدی، نبود مشکلها و آزادی انجام هر کاری آیندهای ایدهآل به نظر میرسد. اما وقتی میفهمد که زمان فقط برای او متوقف شده است، ناگهان آن چه به نظر رویا میآمد به کابوسی بدل میشود. اکنون باید به گذشته برگردد تا زندگیاش را اصلاح کند وگرنه تکرارچی و تنها باقی میماند.