۴۷ اینچ
47 Pouces
یک شب، زِلی، دختربچه هفت ساله، عمه جوانش کلارا را میبیند که به خانه خانوادگی میآید. کلارا غمگین است، از اتاق خارج نمیشود و روی مچهایش بانداژ دارد. زِلی در مواجهه با راز این در بسته درمییابد که برای بیرون آوردن عمهاش از اندوهش، فقط کافی است به او کمک کند تا ابرهای درون سرش را از بین ببرد...