خط داستانی
یاسمینا از دوستش لوکاس تماسی دریافت میکند که او را متقاعد میکند از خانه بیرون بیاید. در حالی که این دو هنوز در حال صحبت کردن با تلفن هستند، زنگ در به صدا درمیآید. به جای لوکاس، پلیس پشت در است. آنها به یاسمینا و والدینش میگویند که ظرف پانزده دقیقه آینده تبعید خواهند شد. برای یاسمینا، دنیا در هم میریزد. سفر طولانیمدت منتظرشدهٔ کلاس به برلین و برنامههایش برای بهتر شناختن لوکاس در آن سفر، از بین میروند. یاسمینا در حالت درماندگی از لوکاس که مادرش وکیل است درخواست کمک میکند.