اخواهرٔ عجیب الغربة
El-Ukhwah el-Ghuraba
سالها از ازدواج عبدوالدو و عیضا میگذرد و فرزندی ندارند. او با لیلا ازدواج میکند و پسری به نام عمر به دنیا میآید. شگفتزده است که عیضا پسر تنهاشان را به دنیا میآورد اما او او را ترک میکند. دو برادر بدون آگاهی از حقیقت رابطهشان به دانشگاه میروند و هر دو به همکارشان الفت دل میبندند که به واسطه تفاوت اجتماعی محبوب Wahید را ترجیح میدهد. عبدوالدو رفتار خود را با عیضا و واهید پشیمان میشود و حقیقت را درباره برادرش به عمر میگوید.