خط داستانی
یک آژانس کارآگاهی یک پرونده پیچیده قاچاق را به کارآگاه خصوصی به نظر غافل بوئتی فلنترز میدهد - هرگز فکر نمیکنند که او آن را حل خواهد کرد. مونیكا تربلانچ (با نام مستعار هستر اسمیت) تحت فشار قرار میگیرد تا الماسها را قاچاق کند توسط دا سیلوا (با نام مستعار هنی گوس) و همدستش. در عوض، او منفی یک عکس جنجالی از پدرش را دریافت خواهد کرد. تحقیقات بوئتی او را به روستای گینفونتین میبرد. وقتی او کارها را خراب میکند، اخراج میشود و به عنوان یک کمکراننده اتوبوس، پرستار بیمارستان، نجات غریق، خواننده در لژ و لولهکش کار میکند. سپس او با هستر ملاقات میکند، که وضعیتش را توضیح میدهد و آنها تصمیم میگیرند با هم کار کنند.