خط داستانی
بوژِنا نِمچوا همراه با ناشر رمانی به نام «بابی کا» مینویسد. دلیل کار بیش از روشن است – نِمچوا در تنگنای مالی است و ناشر احساس میکند فرصت ملی دوبارهسازی را به دست آورده است تا از آن سود ببرد. در فیلم نِمچوا به کودکی خود بازمیگردد (خط داستانی دوم) و حقیقت واقعی را به تماشاگر نشان میدهد. به Старé Bělidlo مادربزرگ در بیست سالی میرسد. اما آن مادر ماریه نووتنا نیست، بلکه همسایه او، مریش است. به دلیل ذات خود به تدریج دل خانواده پروشکوویتس و خود دخترانه Zaháňská را جلب میکند. اما ناشر این داستان را دوست ندارد و اصلاحی بیرحمانه در کل اثر میخواهد انجام دهد. در نهایت کل کتاب را او خودش بازنویسی میکند. بنابراین نسخۀ اصلی تا به امروز در دست نیست. اوضاع با ورود واقعاً مادربزرگ به اوج میرسد و افشای غیرمنتظرهای رخ میدهد. کل خانواده با یک معضل بزرگ روبهرو میشود.