خط داستانی
جوییا به تازگی هجده ساله شده است؛ با پدرش برونو در روستای کوچک زندگی میکند و گاوچرانی میکند. زندگی آنها با رشدی آرام و همساز با اهالی روستا میگذرد تا این که بار دیگر و بیش از حد برونو به اعتیاد به قمار پناه میبرد و تصمیم میگیرد برای درمان به شهری دور برود. این سفر وجود او را به شکل عمیقی دگرگون میکند و جوییا باید از امنیت روستا جدا شود تا پدرش را در مسیر زندگی بهتری همراهی کند