گوشت من، خون من
My Flesh My Blood
ایگور یک بوکسور حرفهای است که وقتی متوجه میشود مغزش به شدت از سالها مبارزه آسیب دیده است، دنیایش متوقف میشود. او از انجام عمل جراحی امتناع میکند و میداند که روزهایش شمرده شده است. با توجه به اینکه چیز زیادی برایش نمانده، آخرین آرزوی او این است که فرزندی به عنوان میراث خود به جا بگذارد. یک مهاجر ویتنامی جوان به نام یِن ها، موافقت میکند که فرزندش را به ازای دریافت تابعیت لهستانی به دنیا بیاورد. با وجود ماهیت توافقشان، به تدریج عاشق یکدیگر میشوند، اما سپس وضعیت سلامتی ایگور رو به وخامت میگذارد...