خط داستانی
جون چول مردی وقت شناس است که زمانی برای همسرش یا پسرش وقت ندارد زیرا همواره در کار غوطه ور است تا اینکه حادثه ای منجر به تصادف می شود و همسرش و فرزندش می میرند. گناه تعالی از بی توجهی به همسر یا فرزند و درد فراموش کردن آنها، جون چول را روز به روز به مردی الکلی تبدیل می کند و شغلش را کنار می گذارد و زندگی را فراموش می کند. با این حال، اوضاع زندگی اش وقتی با پسری مبتلا به بیماری مزمن روبه رو می شود دگرگون می شود؛ جون چول در ابتدا بی تمایل است اما نمی تواند پسرکی را که مادرش او را ترک کرده است و مردی تازه پیدا کرده که می تواند به مشکلاتی که پسر کوچک را تهدید می کند رسیدگی کند، نادیده بگیرد.