خط داستانی
سورا بابو با همسرش پارباتی، برادرش راجو و پسرش دبی زندگی میکند. پارباتی بیشتر از پسر خود، رابی را دوست دارد. پارباتی بیمار میشود و راجو به پوری میآید و معتقد است که پرساد لرد جاگانات میتواند پارباتی را درمان کند و پرساد را میآورد. بیماری ادامه پیدا میکند و پزشک محلی، داس، فراخوانده میشود. پارباتی به تدریج بهبود مییابد. بعداً مادر پارباتی و خواهرش چمپا به دیدن او میآیند. مادر پارباتی نسبت به راجو که شیطنت میکند، خوشنود نیست و سعی میکند پارباتی را علیه او تحت تأثیر قرار دهد. تلاشهای او شکست میخورد زیرا چمپا به نفع راجو میایستد. دستیار دکتر داس، موکند و دکتر رابی، که تازه به روستا آمده، برای دست چمپا رقابت میکنند. دکتر داس پیشنهاد ازدواج موکند را به سورا بابو میدهد. سورا با سوء تفاهمی که دکتر داس خود میخواهد با چمپا ازدواج کند، موافقت میکند. در این بین موکند تصمیم میگیرد که برای چمپا مناسب نیست. در روز ازدواج، سورا بابو دکتر داس را مجبور میکند که با چمپا ازدواج کند. در آخرین لحظه راجو در لباس عروسی پیدا میشود.