مارکو
Marco
ایزادورا به زادگاهش باز می گردد پس از آگاهی از بیم بیماری جدی پدرش. در ورود به آنجا، دوباره رابطهٔ پرتنش با مادرش را در کنار دردناک ترین خاطرات خانوادگی تجربه می کند.