جریان مراکز مانند مار
Maelstrom
چیکو پسری با ظاهر نامرتب است که نمی تواند به همسایه اش کلارا نزدیک شود با گذشت روزها ظاهرش را بهبود می دهد و اعتماد به نفسش را به تدریج افزایش می دهد تا قدم اول را با کلارا بردارد پس از شبی رمانتیک بین آنها کلارا سردرگم می شود و اشاره می کند که درگیر نبوده اند چیکو مجبور می شود به واقعیات ذهن خود بپردازد با مجموعه ای تصاویر هولناک که او را به آپارتمان کلارا می کشانند وقتی از این آستان عبور می کند تاریک ترین گوشه ذهنش را می بیند چیزی تا این حد پست که دیوانگی او را ثابت می کند