همانند گفتند من میمونم
Mereka Bilang, Saya Monyet!
اجنگگ تنها در آپارتمانی که دوستپسرش یک تاجر ثروتمند برای او فراهم کرده، زندگی میکند. نویسنده کتابهای کودکان است و میخواهد داستانهای کوتاه برای بزرگسالان بنویسد؛ در این مسیر باAsmoro که مربی اوست در حال رابطهاش نیز با او رابطه دارد. در عین حال، مادرAdjeng با کارهای مختلف زندگی او را مدیریت میکند، همیشه با تلفن و دیدارهای ناگهانی. این موضوع باعث میشود دوستان Adjeng، ونی و آندیان، او را به خاطر مادری سلطهگر به تمسخر بگیرند.