بوی گندم
Scent of Wheat
سیاامک، اَسی و تاجی سه دوست بیپول هستند. تاجی به دام اعتیاد افتاده و تلاش نمیکند از آن اعتیاد رها شود. سیاامک با دختری به نام گندم آشنا میشود و عاشق او میشود. او در یک مدرسه کار میکند (در آنجا لباسها را میشویند) اما وقتی از رابطهاش با سیاامک مطلع میشوند، او را اخراج میکنند. گندم مشکلات قلبی دارد و باید به اروپا برود تا درمان مناسب را بدست آورد. سیاامک میخواهد او را به آنجا بفرستد اما برای جمعآوری پول کافی شروع به انجام کارهای غیرقانونی میکند."