خط داستانی
یک کمدی که در محیط سیرک اتفاق میافتد. هنرمند ایوان برابک به دیدن هنرمند تنوع بلینزون میرود تا خواستگاری دخترش دانه را کند. اما پیرمرد او را بیرون میکند زیرا به پسر دوست قدیمیاش، یک جادوگر مجار، دست دخترش را وعده داده است. علاوه بر این، او سنتهای سیرک و خانوادهاش را به رخ میکشد. اما برابک به کارگر صحنه شیشا شکایت میکند، که رازی را به او فاش میکند. بلینزون در واقع از یک خانواده محترم هنرمندان سیرک نمیآید و نامش حتی بلینزون نیست، بلکه کدلاچک است...