خط داستانی
دانشجویان یوشکاتا و پتر در خیابان یک مرد فقیر اتاق مشترک دارند و با سختیهای جنگ دست و پنجه نرم میکنند. یوشکاتا اغلب در حین نوشیدن یک لیوان شراب درباره زندگی صحنهای زیبایی واقعی صحبت میکند. او از عشق و اشتیاق واسکا، بارمن محلی، به خود بیخبر است. پتر عضو یک واحد مبارزه ضد فاشیستی است و دانشآموز کاتیا عاشق اوست. پتر عملیاتی خرابکارانه انجام میدهد و زخمی به خانه برمیگردد. یوشکاتا موفق میشود آلمانیها را فریب دهد و خود را و دوستش را نجات دهد. اما یک مأمور مخفی متوجه ملاقاتهای پزشک میشود. وقتی پلیس برای دستگیری پتر میآید، یوشکاتا سعی میکند مقاومت کند و مأمور او را میکشد. پتر به زیر زمین میرود. در روز آزادی، تمام ساکنان خیابان فقیر جشن میگیرند و کاتیا و پتر خوشحالانه دوباره به هم میپیوندند. واسکا نیز آنجا است، با نوزادی در آغوشش، میوه عشقش با یوشکاتا...