خط داستانی
سرباز ساعی واسیلی کالینا پس از مرخصی از بیمارستان به روستای خود بازمیگردد اما روستا وجود ندارد: آلمانیها همه خانهها را آتش زدهاند و زمینها را مینگذاری کردهاند. بازسازی اقتصاد به وسیلهٔ سابق فرمانده یک گروه پارتیزانی انجام میشود. او واسیلی را به عنوان رئیس مزرعهٔ اشتراکی منصوب میکند. به زودی کالینا میفهمد که کلاودیا که پیش از جنگ دوستش بود و او را در نظر داشت، فکر میکند مرده است و با گورویو ازدواج کرده است. وضعیت فعلی آزمایشی سخت برای هر سه است...