خط داستانی
دختری صادق و حساس که با مادربزرگش، لنا پتری، زندگی میکند، باور دارد که مردی که دوستش داشته او را به طرز زشتی فریب داده است. ناامید، خود را جلوی یک خودرو میاندازد. او به شدت زخمی میشود و به بیمارستان منتقل میشود، اما با عمل جراحی موفق دکتر ورنا نجات مییابد. وقتی بهبود مییابد، به او علاقهمند میشود، اما مجبور است احساساتش را سرکوب کند وقتی میفهمد که او به یک صعودکننده اجتماعی بیرحم متعهد است که برای بالا رفتن از نردبان اجتماعی از هیچ چیزی دریغ نمیکند. با این حال، یک خبرنگار که با جامعه بالای آتن آشناست به لنا کمک میکند تا با ورنا ارتباط برقرار کند.