یک فرار باریک
A Narrow Escape
مارکیز د گرانیر میخواهد پسرش چارلز رابطه فعلیاش را به خاطر یک ازدواج محترم پایان دهد. برادر کوچکترش اوکتاو سعی میکند کمک کند اما ایوان للیس او را فریب میدهد و او تقریباً خانوادهاش را به خاطر رقاصه ترک میکند. او حتی او را تا قسطنطنیه دنبال میکند. او در حین نوشتن نامهای به پدرش خوابش میبرد و در خواب میبیند که یک بازیگر سینما است که به خاطر فقر، به خانه پدرش نفوذ کرده و قصد دزدی دارد. وقتی پدرش او را میگیرد، او را میکشد. خوشبختانه، همه اینها فقط یک خواب بود.