آلیکی دیکتاتور
Aliki the Dictator
یک زن جوان پس از مرگ پدرش، که رئیس یک گروه بوزوکی بود و به دلیل تلویزیون کارشان از بین رفته بود، با سگش به آتن میآید. او در خانهای ساده که متعلق به دوستیاش است، که با یک کلاهبردار کوچک ازدواج کرده، ساکن میشود و به دنبال کار میگردد. در یک مقطع، او با یک دانشجوی نابینا آشنا میشود و جاذبهای متقابل بین آنها شکل میگیرد که به عشق تبدیل میشود.