خط داستانی
لئوپولد کوهاک سالها پیش با یک بیوه ثروتمند ازدواج کرده و اکنون نسبت به همسر پرانرژیاش هیچ کاری ندارد. او در حال پیر شدن است و از این که عشق اولش امچا و رودخانه محبوبش سازاوا را خیانت کرده، ناراحت است. دیدار از یک دوست قدیمی به نام لبدای همه چیز را به یادش میآورد. پس از یک بحران عصبی، لئوپولد به جای رفتن به آبگرم، به طور مخفیانه به خانهاش میرود. یک ولگرد به لئوپولد پیشنهاد میکند که در آبهای جادویی سازاوا شنا کند و به تدریج جوانیاش به او بازمیگردد.