خط داستانی
دختری کوچک شاهد مرگ مادرش است - که به طور عمدی به دلیل بیاحتیاطی توسط زنی که supposedly مادر بیمار را بهبود میبخشد، کشته میشود. پرستار حیلهگر در عوض با پدر کودک ازدواج میکند و بدین ترتیب جای زن مرده را میگیرد و به مادر ناتنی دختر کوچک تبدیل میشود. پس از اینکه آرواره به نادانی به مادر ناتنیاش میگوید که میداند دلیل مرگ مادرش چیست؛ آرواره توسط مادر ناتنیاش مورد آزار و اذیت قرار میگیرد که امیدوار است با شکنجه کودک او را ساکت نگه دارد. پدر، که در طول روز در حال کشاورزی است، چشمانش را میبندد یا از باور کردن اینکه همسر جدیدش آزاردهنده است، خودداری میکند وقتی که با دیدن دخترش که سوخته و کتکخورده است، مواجه میشود.