خط داستانی
افسر سوئدی میکائل بورگ با ارتش فرانسه در آفریقا خدمت کرده است. وقتی پس از سالها دوری به سوئد برمیگردد تا از مالاریا بهبود یابد، با پسرش که دانشجویی است و به جای کار در بانک، ترجیح میدهد با دوستانش در مهمانیها باشد، ملاقات میکند؛ این موضوع ناامیدی در چشمان پدرش ایجاد میکند. او همچنین با یک کتابدار جوان به نام ابا گارلند آشنا میشود که باعث میشود دوباره احساس جوانی کند و از بیماریاش منحرف شود.