خط داستانی
این فیلم که به روزهای پرشور سینمای اولیه شوروی تعلق دارد، طبق اصول ویرایش سریع و تند که توسط آیزنشتین توصیه شده، ساخته شده است و شامل نمادهای بصری است؛ اما از نظر موضوع، کمتر سیاسی از اکثر فیلمهای روسی دهه ۲۰ است. داستان یک ملوان جوان را روایت میکند که به دنیای تاریک و خطرناک فاحشهها و دزدها سقوط میکند، پس از اینکه با یک دختر شبیه لوئیز بروکس در یک نمایشگاه ملاقات کرده و قایق departing خود را از دست میدهد. این فیلم یک حکایت اخلاقی زنده است که از جلوههای بصری زنده و شخصیتهای عجیب لذت میبرد. اگرچه داستان گاهی نقصهای بزرگی را نشان میدهد و پایان اضافه شده که به پاکسازی زاغههای لنینگراد اشاره دارد، به نظر میرسد که کمی بیمورد باشد، اما به اندازه کافی جذابیت دارد تا بیننده را سرگرم کند.