خط داستانی
در مقدمه، یک قایق با تعدادی از افراد غرق شده در دریا در حال漂流 است. در میان آنها بارون ون والدهایم است که قبل از اینکه به خاطر خستگی بمیرد، پسر کوچک خود آلفرد را به خدمتکارش هندریک میسپارد. یان ون اورت شرور هندریک را متقاعد میکند که مدارک بارون را به او بدهد. وقتی آنها پسر را به ساحل میبرند، او بر روی میخی زخمی میشود (که بعداً هویت او را ثابت میکند). سالها ون اورت موفق میشود خود را به عنوان بارون ون والدهایم جا بزند؛ او ازدواج کرده و یک دختر و یک پسر دارد. یک روز هندریک به دنبال شغف به عنوان خدمتکار ظاهر میشود و قسم میخورد که در غیر این صورت راز ون اورت را فاش خواهد کرد. در همین حال، آلفرد - که اکنون بزرگسال و به عنوان اولبو گاروهما شناخته میشود - معلم شده است. او از هویت واقعی ون اورت بیخبر است و موقعیت معلمی برای فرزندان ون اورت را میپذیرد. او به دختر عاشق میشود، اما ون اورت از دادن رضایت برای ازدواج آنها امتناع میکند. اولبو و دختر فرار میکنند.