خط داستانی
اولاف پس از مرگ مادرش به شدت غمگین میشود و به یک سرگردان تبدیل میشود. او به طرز ظالمانهای مورد رفتار قرار میگیرد تا اینکه زنی در خانهاش به او غذا میدهد. اولاف میتواند با شنیدن توطئهای برای دزدی از ساکنان، kindness او را جبران کند. او به این زوج هشدار میدهد و به اندازه کافی زمان برای شوهر میدهد تا ادعای مالکیت زمینش را ثبت کند. اولاف توسط دزدان مجروح میشود اما به تنهایی و فراموش شده توسط کسانی که به آنها کمک کرده، بهبود مییابد. او سپس به طور بیهدف حرکت میکند.