دور از اینجا نگاه نکن
Look No Further
الزی ژی لوئیک را از قبر پنهان در جنگل بیدار می کند؛ او چیزی از گذشته به یاد ندارد جز اینکه آن ها چه هستند: خون آشامان. با برگشت تدریجی حافظه اش، آیا عشقی که الزی به لوئیک دارد می تواند او را کنار خود نگه دارد؟