Storyline
صابرین دختری یتیم است که در یتیمخانه بزرگ شده است. وقتی بزرگ میشود، به کار در یکی از عمارتهای بزرگ در حومه شهر منصوب میشود. صاحب عمارت، مردی سختدل به نام مراد است، اما او به مرور زمان اعتماد او را جلب میکند. با این حال، او از اینکه عمارت پر از غم و راز است، شگفتزده میشود. به تدریج متوجه میشود که یک زن دیوانه در اتاقش در زیر شیروانی محبوس است و او همسر مراد است.