Storyline
تنظیم کننده و تعمیرکار پیانو گرامی جاکو با همسرش هلنا زندگی ظاهراً شادی دارد اما بی خوابی به تدریج هر چیزی را به هم می ریزد؛ پیانوهایی که پیش تر به طور معجزه آسایی درست می شدند، اکنون درست نمی شوند. جاکو به سایه پروانه و جنون فرو می رود، شب صدای صداها می شنود و رؤیاهای کوتاه از مردی که در خانه با کاپشن خوابیده می بیند. هلنا با اطمینان می گوید هیچ چیز عادی نیست و با مشکوک بودن میگِویَد او وهله ای دارد تجربه توهم می کند. آیا زندگی امنی که تصور می کنیم واقعاً وجود دارد یا دنیای دوم پنهانی در کنار آن هست؟ این داستان خیانت و آمرزش در یک جهان موسیقایی غنی است که در زمان فرانکو در اسپانیا میگذرد. به صورت بازیگوشانه، این کمدی تراژیک به درک ما از واقعیت و آسیبپذیری وضعیت انسانی میپردازد.