Storyline
برای حفظ مادر و خواهرش، میخالیس در بندر پیراوس کار میکند. خواهرش به یک جوان فقیر عاشق میشود، اما او به مرد دیگری نامزد است. وقتی دختر در یک حادثه نور خود را از دست میدهد، نامزدش ناپدید میشود و تنها جوانی که واقعاً او را دوست دارد، در کنار او میماند. او کافهای را که توسط دوستی به او داده شده میفروشد و میتواند او را در آمریکا درمان کند.