Storyline
آقای جاش بنکس، یک دامدار، خبر میگیرد که خواهرزادهاش، یک دختر زیبا از شیکاگو که هجده سال دارد، در راه است تا به آنها سر بزند. این خبر بلافاصله جو را در خوابگاه گاوچرانها برمیانگیزد و همه پسرها شروع به آماده شدن میکنند تا خود را به او معرفی کنند. او میرسد، نگاهی سرد به مردان بزرگ و لاغر میاندازد و به همراه داییاش به داخل خانه میرود، در حالی که داییاش به عقب نگاه کرده و به پسرها چشمک میزند.