خط داستانی
بادکی و چوتکی زندگی شاد و پرهیجان در بناراس دارند؛ نقب زدن به دیدن یک مهمان بُرهانی، و جوشش هیجان در گرتههای گانگا. بادکی میداند که خانواده در وضعیت وخیمی است اما او و مادرش چشمانداز را برای حمایت از چوتکی حفظ میکنند. وقتی اوضاع وخیمتر میشود بادکی تصمیم میگیرد به بمبئی برود تا امر معاش خانواده را فراهم کند.