خط داستانی
انابل از زندگی خانوادگی عصبانی است. بیشتر از همه از مادر نکته سنج و سیگاری و مدام گویای حقیقت، ادا، که مرتب به دیدارشان می آید، آزرده است. وقتی مادر برای سه ماه خانه شان را ترک میگذارد تا خانه شان بازسازی شود، او با اشتیاق تصمیم میگیرد تا یک آخر هفته آرام را تجربه کند. در این مناسبت دوست دخترش دورو که قرار بوده از بچه ها نگهداری کند، با شوهرش فریدریک وارد رابطه میشود. وقتی دوباره برمیگردد، شوکه میشود. او وسایلش را جمع میکند و فریدریک و خانواده را ترک میکند. به محض رفتن با یک دانشجوی جوان در یک مهمانی آشنا میشود که شور و اشتیاق را در او بیدار میکند.