خط داستانی
بن ملالیفاید به مدت بیست سال در زندان بوده است. اعصابش به هم ریخته، احساساتش خاکخوردهاند. سنت تِره، که صاحبِ خدمات همراهی و کلوپ ایستادهٔ بدننمایی است، او را پذیرفته است. بن احساس میکند چیزی برای ارائه به او ندارد. او احساسِ خویشاوندی به عنوان تنها بیگانهای مشترک میکند و او را به عنوان دوقلو، جانی گمشده، دوست دارد. اما سنت تِره نقطهضعفی دارد. او بازیکن کارتی است و بدهیهای سنگین قمار دارد که عمدتاً به کِنی نورداستِرم تعلق دارد که کلوپهای قمار شوماخر را در شمال کالیفرنیای آمریکا اداره میکند. کِنی بهطور پنهانی عاشق سنت تِره است اما از نشان دادن آن میهراسد و همه چیز را به صورت اقتصادی نگه میدارد.